جان من عشق تو را چیدن و دیدن هنر است.

باهمه عشوه گری , بر تو رسیدن هنر است.

 

 هرچه هم  ناز کنی , ناز کشت باز منم.

 نازنین ناز تو طناز کشیدن, هنر است.

 

 دل من تنگ شد و چاره آن روی تو شد.

 روی تو دیدن و  آن را نگزیدن , هنر است.

 

 من غرور تو ام ای کبک خرامان بخرام,

 سخن عشق ز حرف تو شنیدن, هنر است.

 

 تو درخت خوش این باغی و من می دانم,

 زان همه میوه یکی, زان همه چیدن هنر است.

 

کام من در طلب لعل لبت کام گرفت.

نازنین کام دل انگیز چشیدن, هنر است.

 

گل مریم , زشمیمت شده ام مست و خراب.

بی می و باده اگر مست شد این تن, هنر است.